تبليغاتX
احتراز یا اعتراض!؟
کدامین را چشمت اشارت میکند نازنین

خسته ام

خسته از اين همه بيداد

خسته از شبهاي بيدار

خسته از اين همه آمد و رفت

نشست و برخاست

خسته از زايش شب در دل روز

 روز در دل شب

خسته از گردش بيهوده به دور آفتاب

خسته از باران

خسته از دويدن به دنبال لقمه اي نان

خسته ام

خسته از حمل وزن

 خسته از جستجوي قافيه

خسته از تكرار كلمات هم شكل آخر هر خط

 رسم و رسومات منحط

خسته  از شعر

از فسانه

خسته از انتظار كه كي شود باز، درب خانه

خسته ام

خسته از گفتن مرگ بر اين

درود بر آن

خسته از فكر رفتن بالا

يا كه ماندن در اين پايين

خسته از رنگ سياه

 از جدايي هاي گاه و بيگاه

خسته از

 تفرقه

          اتحاد

                 بي رنگي

                                  رنگ و ريا

خسته از تضاد

از اتفاق

خسته ام

خسته از اين همه فرياد

 اين همه بيداد

خسته از شبهاي بيدار

     *******

چه كنم اما نازنين

به خودم دادم قول

به تو بستم

                دل

                     به پاي تو پاي

به تو

اي هميشه در راه

 اي ياور

اي به سكون بي باور   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 10:44  توسط | 
كمتر فردي است (مي خواستم بنويسم كمتر كسي است ترسيدم  در ليست فليتر قرار بگيرم) كه با اينترنت سر و كار داشته باشد و با واژه فليتر و فليترينگ برخورد نكرده باشد و احتمالاُ گاهي هم با تعجب ! (مانند برخورد امروز من)

بدون اينكه بخواهم وارد مقوله اشتباهات فليترينگ و متاسفانه ضعف نوشتاري زبان فارسي (كه نه در تخصص من است ونه كم از آن گفته شده است)بشوم تنها شما را دعوت مي كنم به  مشاهده نتيجه جستجوي  ويندوز اكس پي(با املاي فارسي)در موتورهاي جستجوي" گوگل" یا "یاهو" ....امتحان كنيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 7:46  توسط | 

ديشب سی تی اسكن شدم

 

بيچاره دستگاه

 

مانده بود مات ومتحير

 

هيچ نيافت برای برداشتن عكس از آن

 

جز

 

انديشه تو!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 9:30  توسط | 

ترا در انتظارم

 

اي يادگار همه جوانيم

 

سالهاست

              

بي تو

   

                     در حسرت

   

                                لحظه اي

   

                                           آرامش و خوابم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 12:8  توسط | 
وای از  این دل دیوانه
تنها ترا می بیند و بس
می گویمش :این همه گل
چرا چسبیده ای به این یک تکه خار!؟
می گوید:چه می گویی!؟
علف باید شیرین بیاید به دهان بز
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 8:6  توسط | 
آسمان ابری

خانه ام بی سقف

اجاقش سرد و خاموش است

دلم اما پر امید

چشمم به انتظار

تا کی شود این داد و آن داد  همه فریاد

تا کی فتد آتش در خرمن ظلم و بیداد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 11:46  توسط | 

گفتم ننويسم تا رهايي ازاین بند(حداقل) ...ديدم  اگر بخواهم بنشينم به

 

اميد آنروز شايد مجالي نماند بعد از آن حتي به اندازه يك عرض اد ب و بيادم آمد

 

(مرد را دردي اگر باشد خوش است

درد بي دردي علاجش آتش است)

 پ ن :

گفتمش به سراغم نيا

هيچ!

 

شاد شوم

مي ميرم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 13:44  توسط | 
من هستم

اما

در بندم

نیز

هنوز

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 19:18  توسط | 

پنجشنبه است

روزبه خاک سپرد ن خنده

روز گریه

برای دلهای جا مانده

روز شنید ن گا گریو های اینجا وآنجا

روز نفرین به پروازهای بی پروای بی جا

چند روزی بود که فرصت نمی کردم راهنمایی ها،نقد ها ولطف های دوستان را بخوانم چه رسد به جبران و سر زدن به وبلاگ این دوستان و همه اش به خاطررفتارها ی ناشایست مشتی نیمه آدم که هر روز می بایست با آنها چشم در چشم شوی واین دو سه روز اخیر کمی عمیق تر دهان به دهان هم.

اما امروز با امید به آدمهایی که هرگز ندیده ای و شاید نبینی هیچ کدامشان را تا همیشه ،نظرات را مشاهده کردم و خواندم و به خودم گفتم چه نیاز است به مشتی نیمه آدم وقتی که این همه آدم این همه دل این همه مهربانی این همه انسان این همه انسانیت می توانی داشته باشی در این دنیای مجازی .

بخاط اینکه از شرمندگی این دوستان در آمده باشم سه مطلب می نویسم که تا حدودی شاید وصف حال این چند روز هم باشد ،تا کی فرصت شود با سرزدن و گذاشتن کامنتی نا قابل از شرمندگی در آیم.

1

نشسته در قایق

پیش بسوی آبشار

پاروها کجاست !؟

رها شده بر سطح آب

در آغاز

پرواز

2

آن شب که ماه

به من چشمک زد

من و تو

ما بودیم

کاش ابر سیاه کنار رود

چشمک زند به من

ماه

یکبار دیگر

3

من وتو می توانستیم

ما بشویم

اگر شب (ماه) می گذاشت

کاش سحر بیاید باز

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 22:15  توسط | 
ای بخت

سیاه

کی شوی هم چون موی من

 سپید

کی شویم آزاد و رها

ز دست

این خصم پلید

*******

ایستاده

کنار جوی آب

به انتظار

تا که تو

کی می آیی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:1  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دستهای بریده ام را به باد می سپارم به امید یافتن دستان به هوا پرتاب شده برای تشکیل حلقه ای یا که شاید مشتی محکم

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
پیوندها
مطالعات فضای مجازی و ارتباطات
فضاي مجازي مجاني من
تنها ترين عشق
اي يار/اي يگانه ترين يار
به او بگوييددوستش دارم
eshgh.ashegh.mashogh
من می اندیشم پس هستم
دوست من سلام
E-Book Club
سرود سكوت
دوستانه
به او بگوييد دوستش دارم(2)
6 مركز دانلود
نازنين
ندا،ناهيد،نگارين
دست نوشته هاي آخرين ديوانه
وبلاگ دانشجويي
غم انگيزترين خوشحالي
گروه جنجالي پچك
نجواي خاموش
بردي از يادم
مناجات هابیل پیش از هبوط
عاشق بي معشوق
عاشق هستي ،پگاه و مادر
هذیان در حوالی همهمه و هبوط.
آتش و بال پروانه...
وبلاگ شخصي سعيد
خبرگزاري صفا
لوركا
دنیای زشت (دادارمهر)
زمستان
ديدنم محاله
دموکراسی ازادی -راه مصدق
فریاد بی صدا
سنجاقك
من و بابا و مامان
امروز که محتاج توام جای تو خالی است
پژواک
الهامات شيخ عيسي ابو زيد
كمون سیاسی خبری تئوریک
پيام
بزرگ دنياي من كوچك
الیزه
باران
پيام بران كاغذي
هيس!صداي سكوت خيلي قشنگه
ارتفاع ِ شُکوه‌ناک ِ فروتني(Wild Tulip )
فقط براي خودم
جوجه اردك زشت
زن بودن
شایدمن بی آنها
مي خواهم........
تکواندو
خانه بدوشي
من و اجتماع
يارباوفا
هميشه
كوههابا همند اما تنهايند
الف.دال.ميم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان